بیـا ره توشـه برداریم و قـدم در راه بی برگشـت بگذاریم

☘ قلمت را بردار ...

نویسنده :نیکا
تاریخ:چهارشنبه 20 دی 1396-10:32 ق.ظ




☘ قلمت را بردار بنویس

از همه ی خوبی ها  زندگی، عشق، امید

و هر آن چیز که بر روی زمین زیبا هست ...

 
☘ بنویس از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود ...

☘بنویس از لبخند، از نگاهی بنویس

که پر از جاذبه ى عشق به هر جا جهان مى نگرد و بجز از یار نمى بیند هیچ ...

☘ قلمت را بردار روی کاغذ بنویس

زندگی با همه ی تلخی ها ،

چون كه با عشق كند همراى ،همچنان شیرین است ...

 


عکس زیبا


نوع مطلب : شـــــعر نــو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مـــن به سیبی خشنودم

نویسنده :نیکا
تاریخ:شنبه 2 دی 1396-04:59 ب.ظ


عکس زیبا





مَِـَِـَِـَِنَِ به سیبی خشنودم

و به بوییدن یک بوته ی بابونه

مَِـَِـَِنَِ به یک آینه ، 

یک بستگی پاک قناعت دارم...



سهراب سپهری






نوع مطلب : شـــــعر نــو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود ..

نویسنده :نیکا
تاریخ:سه شنبه 28 آذر 1396-06:07 ب.ظ




جداکننده





دو قدم مانده که پاییز به یغما برود

این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود

گله ها را بگذار!

ناله ها را بس كن!

تا بجنبیم تمام است تمام !

مهر دیدی كه به برهم زدن چشم گذشت....

یا همین سال جدید !

باز كم مانده به عید !

این شتاب عمر است ...

من و تو باورمان نیست كه نیست !

زندگی گاه به كام است و بس است؛

زندگی گاه به نام است و كم است؛

زندگی گاه به دام است و غم است؛

چه به كام و

چه به نام و

چه به دام...

زندگی معركه همت ماست...

زندگی میگذرد...

زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛

زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛

زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛

چه به راز

و چه به ساز

و چه به ناز...


زندگی لحظه بیداری ماست 


زندگی میگذرد.



 "یغما گلرویی"




جداکننده






آخر پاییز شد ، 

همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !

بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی . . .

بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی . . .

بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی . . .

فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟!

جوجه ها را بعدا با هم میشماریم . . .

پیشاپیش یلدا را تبریک میگویم ! 

به امید فردایی بهتر . . .




جداکننده





پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، 

یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه

تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.


عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری ♥️


پیشاپیش یلدایتان مبارکباد



جداکننده





میان همهمه برگ های خشک پاییز 

فقط تو ماندی که هنوز از بهار لبریزی

روزهای آخر پاییزت پر از خش خش آرزوهای قشنگ !


پیشاپیش یلدا مبارک




جداکننده




اندوهت را به برگها بسپار!

واپسین روزهای پاییزت بخیر، دوست چهارفصل من!


یلدایت پر از مهربانی




متحرک




جداکننده






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کتاب دل ....

نویسنده :نیکا
تاریخ:دوشنبه 24 مهر 1396-01:04 ب.ظ




به قول سهراب : 



گلی از شاخه اگر می‌چینیم

برگ‌ برگش نکنیم

و به بادش ندهیم

لا اقل لای کتاب دلمان بگذاریم

هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم

شاید از باغچه‌ی کوچک اندیشه‌مان گل روید...



عکس زیبا


نوع مطلب : شـــــعر نــو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مونس خلوت ما ...

نویسنده :نیکا
تاریخ:جمعه 23 مهر 1395-04:51 ب.ظ




تاخدا هست،،،

کسی تنهانیست،،،

من اگر گم شده ام،،،

تو اگر خسته شدی،،،

در پس پرده ی اشک من وتو،،،

مأمن گرم خداست،،،

او همین جاست،،،

کنار من و تو،،،

سال ها منتظراست؛

تا به سویش بدویم از سرشوق،،،

تا صدایش بزنیم ازسر عجز،،،

و بفهمیم که او مونس واقعی خلوت ماست....







http://cdn.akairan.com/akairan/aka/aka-app/201182422214.jpg




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی شاید ..

نویسنده :نیکا
تاریخ:سه شنبه 30 شهریور 1395-11:44 ب.ظ





پدرم دفتر شعری آورد

تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند



و مرا برد به آرامش زیبای یقین

زندگی شاید شعر پدرم بود که خواند





http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/04/pichak/www.pichak.net-07.jpg




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شیشه غم!!

نویسنده :نیکا
تاریخ:یکشنبه 21 شهریور 1395-11:29 ق.ظ




گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می شود


هفتاد رنگ!




فریدون_مشیری 





http://uupload.ir/files/5yer_photo_2016-09-09_20-58-28.jpg


نوع مطلب : شـــــعر نــو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی ...

نویسنده :نیکا
تاریخ:دوشنبه 1 شهریور 1395-12:34 ب.ظ




زندگی رقص نجیبی ست 

 که از چشمه ی بودن، جاریست 

 رقص یک شاپرک بازیگوش 

 لای یک دسته گلِ یاس معطر در باغ 

 رقصِ یک نغمه ی آرامِ اذان 

 که شبی باد میان من و این قبله پراکنده کند 

 رقص کِرمی شب تاب 

 که شبیه تپشِ خورشید است 

 زندگی شعر نجیبی ست 

 که در دفترِ اندیشه ی این گنبدِ دَوّار 

 پر از قافیه است 

 چه کسی گفت خدا شاعر نیست؟؟ 


 
 اکرم بهرامچی








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زیر گنبد کبود

نویسنده :نیکا
تاریخ:شنبه 16 مرداد 1395-12:05 ب.ظ




زیر گنبد کبود

جز من و خدا

کسی نبود......

روزگار روبه راه بود

هیچ چیز
       
نه سفید و نه سیاه بود...

با وجود این

مثل اینکه چیزی اشتباه بود!


زیر گنبد کبود

بازی خدا

نیمه کاره مانده بود
                   
واژه ای نبود و هیچ کس

شعری از خدا نخوانده بود
         
تا که او مرا برای بازی خودش

انتخاب کرد

توی گوش من یواش گفت

تو دعای کوچک منی

بعد هم مرا مستجاب کرد...





عرفان_نظر_آهاری










داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مثل مروارید ...

نویسنده :نیکا
تاریخ:چهارشنبه 13 مرداد 1395-02:21 ب.ظ




من نمیگویم درین عالم

گرم پو، تابنده، هستی بخش

چون خورشید باش

تا توانی

پاک، روشن

مثل باران

مثل مروارید باش



"فریدون مشیری"




http://uupload.ir/files/oyu9_photo_2016-08-03_14-24-49.jpg


نوع مطلب : شـــــعر نــو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دل خدا ...

نویسنده :نیکا
تاریخ:چهارشنبه 13 مرداد 1395-02:07 ب.ظ




آدمی در آغوش خدا غمی نداشت،

 پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت

دل از خدا برید و در زمین نشست،

 صد بار عاشق شد و دلش شکست

به هر طرف نگه کرد راهش بسته بود،

 یادش آمد یک روز دل خـــــدا را شکسته بود...




http://cdn.akairan.com/akairan/aka/aka-app/201182422212.jpg



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برایم اشنا هستی

نویسنده :نیکا
تاریخ:سه شنبه 12 مرداد 1395-11:44 ق.ظ




برایم آشنا هستی

تو را من پیش ازاین ، هرگز ندیده

و شاید بعد از این ، هرگز نخواهم دید

ولی وقتی کلامت را شنیدم ، آشنا بودی

نمی دانم ، ولی شاید

هزاران سال پیش از این

من و تو ، هر دو در یک غار، با هم زندگی کردیم

و یا شاید ، همان روزی که با دستان خالی

از شکار آهوان دشت برگشتم

دَم چادر ،  به دستم استکان چای را دادی

نمی دانم ، گمانی دور می گوید

به هنگامی که از میدان جنگی نابرابر باز می گشتم

زِره را از تن زخمی در آوردی

و با دستان خود زخم مرا شستی

ومرهم را ، تو بر بازوی خون آلود مالیدی

ببینم  ، وقتی از چشمان ابر تیره

آن باران بغض ودشمنی می ریخت

تو چتر مهربانی بر  سرم آهسته وا کردی؟

به هنگامی که در سلول تنهایی

به جرم گفتن یک  "نه"

به جز تنهاییم ، هم بند و همراهی  نمی دیدم

تو با آن صوت گرم و آشنا گفتی:

تحمل کن ،

تو روزی از حصار دشمنی  آزاد خواهی شد

نمی دانم تو را آخر کجا دیدم

ولی شاید تو بودی

در زمان کودکی ،

وقتی پدر را یک شب سرد زمستانی

از میان خانه بردند و دگر هرگز نیاوردند

به هنگامی که مادر ،

اشک های تلخ خود را ،

به آرنج لباس کهنه اش از گونه می شست

و من هم ، سفره ی بغض خودم را در غیاب مادر

گوشه ی دیوار هشتی ،  باز می کردم

دو دست مهربان تو ، عروسک های زیبایی به دستم داد

و با آن ، گریه ام را بند می آورد

آه یادم هست

وقتی عاشقِ عاشق شدن گشتم

تو گفتی عاشق نور و امید و روشنی باشم

تو را هرگز ندیدم من

ولی هر لحظه ، با من ، از خودم نزدیک تر بودی

خدای من چه می گویم

چه می گویم  تو را من پیش از این هرگز ندیده

و شاید بعد از این هرگز نخواهم دید

تو را در آبیِ دریا

تو را در خنده ی خورشید

تو را در گریه های ابر

تو را در جاری هر رود

تو را در لابه لای عطر شب بوها

تو را با هر صعود از کوه

تو را با هر عبور از دشت

تو را در اوج هر قله

تو را در قعر هر دره

تو را در لحظه های روشن امید

تو را همراه هر سختی

وهر جایی که رنگ خوبی و

آرامش و احساس می آمد

تو را از اولین بغض تولد

تورا با اولین لالایی مادر

تو را هر لحظه من دیدم

و تا جایی که در من یک نفس باقی است

و حتی بعد از آن

هر لحظه خواهم دید





کیوان شاهبداغی




[Forwarded from ☆乙ムみЯム☆ヅ] http://upload.estekhdamiha.com/images/pnmr3fmlqimf7t7s10v.jpg


نوع مطلب : شـــــعر نــو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به چه می اندیشی ..

نویسنده :نیکا
تاریخ:یکشنبه 27 تیر 1395-02:18 ب.ظ



به چه می اندیشی ؟!

نگرانی بیجاست

عشق اینجا و‎ ‎خدا هم اینجاست

لحظه ها را دریاب

زندگی در فردا نه، همین امروز است

راه ها منتظرند

تا تو هر جا که بخواهی برسی

لحظه ها را دریاب

پای در راه گذار

راز هستی این است ...








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خدا هست هنوز ...

نویسنده :نیکا
تاریخ:جمعه 25 تیر 1395-07:51 ب.ظ





ماه من!

غصه اگر هست بگو تا باشد...

معنی خوشبختی

بودن اندوه است!

این همه غصه وغم 

این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه...

میوه ی یک باغند 

همه را باهم و با عشق بچین

ولی از یاد مبر

پشت هر کوه بلند

سبزه زاریست پر از یاد خدا

که در آن باغ کسی میخواند

که خدا هست

خداهست 

خدا هست هنوز...




 قیصر امین پور 









داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من و تو خوشبختیم ...

نویسنده :نیکا
تاریخ:پنجشنبه 24 تیر 1395-10:53 ب.ظ




من و تو

خوشبختیم ....

ما

خدا را داریم.....!


ما

غم چلچله را

وقت بوسیدن دستان بهار

مثل یک شعر قشنگ

از لبش میخوانیم....




ما

پر لب پر هر فنچک بی مادر را

با دل روشن خورشید

به هم می بندیم....!!!


ما 

به باران گفتیم

که کمی آهسته...!!

غنچه ء پاک دعا

در خواب است....


او قرار است

که روزی

روی اندیشه و ایمان

بین احساس و

شکوفایی آرامش عشق

تا 

دم پنجرهء سبز خدا

سبز شود.......!!!







[Forwarded from ☆乙ムみЯム☆ヅ] http://upload.estekhdamiha.com/images/loffsjb07xxi8vlffp7.gif



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی را ...

نویسنده :نیکا
تاریخ:دوشنبه 21 تیر 1395-01:58 ق.ظ





زندگی را

ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ

ﺭﻭﻧﻖِ ﻋﻤﺮِ ، ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﮔﺬﺭﺍﺳﺖ 

ﻗﺼﻪ ﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎ 

ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎﺳﺖ 

ﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ 

ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ .

ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﮓ ﺧﺰﺍﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ 

ﻫﻤﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ

ﺟﺎﻥ ﻣﻦ

ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ 

ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ 

ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ..




http://www.desiglitters.com/wp-content/uploads/2009/02/flowers-desi-glitters-13.gif



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تو کیستی ...

نویسنده :نیکا
تاریخ:جمعه 18 تیر 1395-01:40 ب.ظ





تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی، كه من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سرگشته، روی گردابم!


تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپید

تو را كدام خدا

تو از كدام جهان

تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف

تو در كدام چمن، همره كدام نسیم

تو از كدام سبو؟


من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!

چه كرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!


تو آرزوی بلندی و دست من كوتاه

تو دوردست امیدی و پای من خسته ست.

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است..




فریدون مشیری




http://up.royayekhis.ir/up/royaye_khis/25/446385695.jpg


نوع مطلب : شـــــعر نــو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی شیرین است

نویسنده :نیکا
تاریخ:سه شنبه 15 تیر 1395-06:00 ب.ظ



یادمان باشد، فردا ،حتما، ناز گل را بکشیم...

حق به شب بو بدهیم...

و نخندیم دیگر، به ترکهای دل هر گلدان...!!

و به انگشت، نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا...! 

زندگی شیرین است!

زندگی باید کرد... ولی نه به هر قیمت

و بدانم که شبی خواهم رفت .... !!!

و شبی هست که نباشد، پس از آن فردایی ...



http://upload.estekhdamiha.com/images/ucleiutql4qz715mcq3.jpg



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نه تو می مانی ...

نویسنده :نیکا
تاریخ:یکشنبه 13 تیر 1395-04:51 ب.ظ





نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیك از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یك رود قسم

 و به كوتاهی آن لحظه شادی كه گذشت

غصه هم می گذرد

آنچنانی كه فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریان اند

به تن لحظه ی خود، جامه ی اندوه

مپوشان هرگز...




سهراب سپهری








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عشق ...

نویسنده :نیکا
تاریخ:یکشنبه 13 تیر 1395-04:36 ب.ظ





زندگی سرد بود اما عشق

می توانست کارگر باشد!


می توان قطب را جهنم کرد

پای دل در میان اگر باشد..!





http://bahar-20.com/ftp/zibasazi/09/image/29.gif




علیرضا آذر





http://gallery.avazak.ir/albums/userpics/14352/normal_0_138441001313237198_pixnaz_ir.jpg


نوع مطلب : شـــــعر نــو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  


Admin Logo
themebox Logo