بیـا ره توشـه برداریم و قـدم در راه بی برگشـت بگذاریم

اشک تا اشک

تاریخ:پنجشنبه 30 مهر 1394-07:25 ق.ظ

اشکی برای شوق ،

شوقی برای درس ،

درسی برای میز ،

میزی برای کار ،

کاری برای نان ،

نانی برای تخت ،

تختی برای خواب ،

خوابی برای مرگ ،

مرگی برای سنگ ،

سنگی برای یاد ،

یادی برای اشک !!!

این است مفهوم زندگی از اشک تا اشک.......

زنده یاد حسین پناهی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عزت .....

تاریخ:پنجشنبه 30 مهر 1394-07:21 ق.ظ

عزت در بدست آوردن دنیا نیست ؛

    در از دست دادن و فدا کردن همه ی دنیاست ،

            برای او  و برای رضای او ...

آری حماسه ی او ثابت کرد: 

     عزت در بدست آوردن دنیا نیست ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

میشود یک یاس بود..

تاریخ:پنجشنبه 30 مهر 1394-07:20 ق.ظ

در حضور خارها هم میشود
یک یاس بود . . .
در هیاهوی مترسکها
پر از احساس بود . . .
می شود حتی برای
دیدن پروانه ها ،
شیشه های مات یک متروکه را الماس بود . . .
دست در دست پرنده ،
بال در بال نسیم . .
ساقه های هرز این اندیشه ها را
داس بود . . .
کاش می شد
حرفی از " ای کاش "
ها هرگز نبود . . .
هر چه بود احساس بود و
عشق بود و
یاس بود . . .!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سقوط

تاریخ:پنجشنبه 30 مهر 1394-07:15 ق.ظ


هرچیزی که جلوی سقوطم را بگیرد

زیباست...

حتی طناب دار...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برادر

تاریخ:پنجشنبه 30 مهر 1394-12:09 ق.ظ

برادری به تعداد نیست ، به وفاداری است؛
 
یوسف یازده برادر داشت وحسین (ع ) ، تنها عباس (ع) را ...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

علمدار نیامد

تاریخ:پنجشنبه 30 مهر 1394-12:08 ق.ظ

این همه آدم رفتند و نیامده اند؛ و فقط یک نفر است که رفت و هنوز هم در تاریخ دارند می‌گویند:‏ نیامد نیامد ...
ای اهل حرم میر و علم‌دار نیامد‎ ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امام گذشته

تاریخ:پنجشنبه 30 مهر 1394-12:06 ق.ظ

زمانه ی عجیبی است!

برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

میدانی چرا؟!

امام ِگذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

اما امام ِحاضر را باید فرمان ببرند.

وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حرفهای نگفته

تاریخ:پنجشنبه 30 مهر 1394-12:06 ق.ظ

خیلی ظرفیت میخواد که مدیریت کنی حرفهات رو ...

آخه بعضی حرفها رو نمیشه گفت باید خورد...

بعضی حرفها رو نمیشه خورد باید گفت...

ولی بعضی حرفها رو نه میشه گفت نه میشه خورد!!!

اون وقته که می مونه توو دلت ...

وقتی که توو دلت دیگه جایی نمونه برا این حرفها ...

میشه دلتنگی ... میشه بغض... میشه سکوت... میشه تنهایی...

خوش به حال اونایی که توو زندگی قاعده ی یک گوش در یک گوش دروازه رو بلدند...

ما بلد نبودیم...یاد هم نگرفتیم...

امان از بعضی حرفهای مردم... امان از موبایل ... امان از پیامک...

 این روزها دلم کمی روضه میخواد...کمی تاریکی ... کمی اشک...کمی بوی سیب... کمی تنهایی... توو کنج خونه...

این روزها دلم پرواز میخواد... مثل قدیما...اگه بذارن....



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حسرت

تاریخ:سه شنبه 28 مهر 1394-10:41 ب.ظ

پشت ماشینی نوشته بود :

یزید اگه مردی بیا فلان آباد ...

و یه ماشین دیگه ، پشت شیشه اش نوشته بود :

یزید مگه نیای فلان شهر ( شهر خودشون )

با خودم فکر کردم کوفیا هم اینو می گفتند و چقدر هم از خودشون مطمئن بودند . ولی وقتی طلاها ، تهدیدها و تزویر های ابن زیاد رو دیدند همون ادمها به جنگ شریفترین انسان روی زمین رفتند و چه ناجوانمردانه و روباه صفت ،  فرزند رسول خدا و بهترین یاران اون رو کشتند و حرمت خاندان رسول خدا رو زیر پا گذاشتند ...

روز عاشورا از تلویزیون بصورت زنده ورود رود خروشان عزادارن به حرم امام حسین علیه السلام رو میدیم ... چقدر خروشان بود ... جمعیت میلیونی بود ...

حسرت خوردم و اشکم در اومد که آخه روز عاشورا کجا بودید و کجا بودند ؟ هفتاد و دو نفر اونهم تشنه لب در برابر بیش از سی هزار نفر مرد مسلح ... خیلی هاشون کسانی بودند که به اون حضرت دعوتنامه نوشته بودند ...

===============




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خورشید درخشان

تاریخ:سه شنبه 28 مهر 1394-10:39 ب.ظ

حسین علیه السلام همچون خورشیدی، قرنهاست که هر روز می درخشد و تازگی دارد ...

افسوس از چشمهایی که تنها ده روز از سال ، از نورش بهره می برند  ...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هق هق باران

تاریخ:سه شنبه 28 مهر 1394-10:38 ب.ظ

زیرِ باران می ایستَم
میگویَند مــد است ایـن روزهـــا
عشـــــق بازی زیر ِ باران
با اشک های ابـــــر ....
دل نِمی سوزانَم بَرای ابری که اَز
شِدت گِریـه
بــہ هِق هـِـق افتاده است
دِلَم بَرای خُـــــودَم می سوزَد
كه از فِشار دِلتَنگـی
خیلی وَقت است نَفَسَـم بُریده بُریده
و بَند است



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عباس......

تاریخ:سه شنبه 28 مهر 1394-12:48 ب.ظ

به یکتایی قسم ، یکتا ست عباس

امیر کشور دلها ست عباس

اگر چه زاده ام البنین است  

  و لیکن مادرش زهرا است عباس
 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بی حسین شد زینب

تاریخ:سه شنبه 28 مهر 1394-12:47 ب.ظ

.
انگار برای حسینی شدن ما
راهی جز بی حسین شدن زینب نبود



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پل

تاریخ:سه شنبه 28 مهر 1394-12:46 ب.ظ


زندگی...
زندگی مثل یه پل قدیمیه به این فکر نکن که اگه تنها بری زودتر میرسی به این فکر
کن که یکی باشه که وقتی داشتی می افتادی دستتو بگیره.....



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شفاعت کننده مهربان

تاریخ:سه شنبه 28 مهر 1394-12:44 ب.ظ

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام
خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود
وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
ناله می کردم ولیکن بی جواب
تشنه بودم تشنه یک جرعه آب
بالش زیر سرم از سنگ بود
غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
خسته بودم هیچ کس یارم نشد
زان میان یک تن خریدارم نشد
هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت
سوره حمدی برایم خواند و رفت
نه شفیقی نه رفیقی نه کسی
ترس بود و وحشت و دلواپسی
آمدند از راه نزدم دو ملک
تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست
آن یکی فریاد زد رب تو کیست
ای گنهکار سیه دل بسته پر
نام اربابان خود یک یک ببر
در میان عمر خود کن جستجو
کارهای نیک و زشتت را بگو
ما که ماموران حق داوریم
نک تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود
دست و پایم بسته در زنجیر بود
نا امید از هر کجا و دلفکار
می کشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد
از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان
نور پیشانیش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود
درد را از قلب آدم می زدود
گیسوانش شط پر جوش و خروش
در رکابش قدسیان حلقه بگوش
صورتش خورشید بود و غرق نور
جام چشمانش پر از شرب طهور
لب که نه سرچشمه آب حیات
بین دستش کائنات و ممکنات

خاک پایش حسرت عرش برین
طره یی از گیسویش حبل المتین
بر سرش دستار سبزی بسته بود
بر دلم مهرش عجب بنشسته بود
در قدوم آن نگار مه جبین
از جلال حضرت عشق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند
بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتند این زمزمه
آمده اینجا حسین فاطمه
صاحب روز قیامت آمده
گوییا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد
 مهربانانه به رویم خنده کرد
گفت آزادش کنید این بنده را
خانه آبادش کنید این بنده را
اینکه اینجا این چنین تنها شده
کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است
گریه کرده بعد شیرش داده است
بارها بر من محبت کرده است
سینه اش را وقف هیئت کرده است
اینکه می بینید در شور است و شین
 ذکر لالائیش بوده یا حسین(ع)
دیگران غرق خوشی و هلهله
دیدم او را غرق شور و هروله
با ادب در مجلس ما می نشست
او به عشق من سر خود را شکست
سینه چاک آل زهرا بوده است
چای ریز مجلس ما بوده است
خویش را در سوز عشقم آب کرد
عکس من را بر دل خود قاب کرد
اسم من راز و نیازش بوده است
خاک من مهر نمازش بوده است
پرچم من را بدوشش می کشید
پا برهنه در عزایم می دوید
اقتدا بر خواهرم زینب نمود
گاه میشد صورتش بهرم کبود
بارها لعن امیه کرده است
خویش را نذر رقیه کرده است
تا که دنیا بوده از من دم زده
او غذای روضه ام را هم زده
اینکه در پیش شما گردیده بد
جسم و جانش بوی روضه می دهد
حرمت من را به دنیا پاس داشت
ارتباطی تنگ با عباس داشت
نذر عباسم به تن کرده کفن
روز تاسوعا شده سقای من
گریه کرده چون برای اکبرم
با خود او را نزد زهرا می برم
در قیامت عطر و بویش میدهم
پیش مردم آبرویش میدهم
باز بالاتر به روز سرنوشت
میشود همسایه من در بهشت
آری آری هرکه پا بست من است
نامه ی اعمال او دست من است




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  


Admin Logo
themebox Logo